تبلیغات
كركوندیها - تورنگ تپه قدیمی‌ترین تپه ایران 2
تاریخ : دوشنبه 25 فروردین 1393 | 08:59 ب.ظ | نویسنده : همشهری
در ضمن مطالب جالبی که در گزارش هیأت کاوش کنندة سوئدی در ناحیة گرگان دیده میشود از همه جالب تر این است که هیأت مزبور اظهار داشته است در نتیجة تحقیقات دقیق در ناحیة گرگان و مراتع ترکمن دشت های ترکمنستان لااقل 310 مکان تاریخی وجود دارد.
از سال 1310 به بعد چند هیأت باستان شناسی خارجی در این ناحیه بکاوش پرداختند. از آن جمله است هیأت حفاری دانشگاه پنسیلوانیا که در سال 1931 در تورنگ تپه زیر سرپرستی آقای «ف . وولسین» مشغول کاوش شد. در سال هی 1931 و 1931 یک هیأت حفاری سوئدی بااین مجسمة کوچک گلین که احتمالاً الهة مادر را نشان میدهد بوسیلة هیأت باستان شناسی سوئدی در سال 1933 در «تورنگ تپه» نزدیک گرگان کشف گردیده است. مجسمه های کوچک الهة مادر در ایام پیش ازتاریخ تمام دنیا، مانند آسیای غربی و نواحی مختلف اروپا، به تعداد زیاد پیدا شده است. این الهه ربه النوع آبادانی و فراوانی و بسیاری از رحمت های دیگر آسمانی بوده است و حضور مجسمه اش در خانه ها یا معابد یا قبرها به انسان ها قوت قلب و امیدهای فراوان میداده است.


این مجسمه گوشواره هایی بر گوش داشته و این که دستهایش را به سینه اش گذاشته نشانة این است با پخش شیر از پستان‌هایش رحمت الهی را بر خاکیان ارزانی داشته است. وی ماند تمام رب النوع ها و ربه النوع های قدیم برهنه نشان داده شده است، زیرا آنها نمیتوانستند تصور کنند که خدایانشان مانند انسان ها لباس برتن دارند. من نتوانستم شکافی را که سرتاسرشکم و سینة وی قرار دارد توجیه کنم ولی اضافه میکنم که در پازیریک، واقع در سیبریه، انسان هایی را از زیر خاک بیرون آورده اند که به سبب سرمای فوق العاده بصورت اولیه باقی مانده اند. این انسان ها را که از قرن سوم پیش از میلاد مومیائی کرده بودند و برای این کار شکم آنها را پاره کرده و مجدداً دوخته بودند.
این مقایسه فقط ظاهری است وممکن است هیچ ارتباطی با مجسمة الهة مادر نداشته باشد. بهرحال راجع به خط روی شکم این مجسمه کاوش کنندگان اظهاری نکرده اند. عرض مجسمه 95 میلیمتر، ارتفاع 245 میلیمتر، رنگ آجری، موزة ایران باستان ، تهران
آقای «ت .ژ . آرن» در شاه تپه به کاوش های باستان شناسی پرداخت.
در شاه تپه، از سال 1931 تا 1933 هیأت دیگری از دانشگاه پنسیلوانیا با سرپرستی دکتر «اریک اشمیت» در تپه حصار نزدیک دامغان که با ناحیة گرگان زیاد فاصله ندارد کاوش های دقیقی انجام داد.
در سال 1960 نیز یک هیأت انگلیسی با سرپرستی آقای «داوید استروناخ» در «یاریم تپه» واقع در قسمت شرقی گرگان، تحقیقاتی بعمل آورد. آقای «ژان دهه» دانشمند فرانسوی نیز از 1960 به بعد در تورنگ تپه مشغول کاوش های باستان شناسی است و تاکنون چندین جلد کتاب راجع به این کاوش ها منتشر نموده است.
هیچ یک از نتایج کاوش های دانشمندان مزبور بزبان فارسی ترجمه نشده و حتی نتایج گزارش های وی که بزبان های انگلیسی و فرانسوی درضمن کتاب ها و مقالات متعدد انتشار یافته در هیچ یک از کتابخانه های شهر تهران (جز کتابخانة موزة ایران باستان) موجود نیست.
بنابراین شاید این مقاله بتواند اطلاع مختصر ولی مفیدی راجع به سهمی که مردم ناحیة گرگان در ایجاد فرهنگ و هنر داشته اند به خوانندگان این مجله بدهد. بعلاوه مقالات نامبرده معمولاً مفصل و کاملاً فنی است و ممکن است نتواند مورد استفادة عموم قرار گیرد . ما در اینجا کوشش خواهیم کرد خلاصة قابل فهمی از آن مقالات را از نظر بگذرانیم وچون در نظر داریم که این مقاله را برای مجلة هنر و مردم تهیه کنیم پیشرفت فوق العادة هنر مردم گرگان در هزاة دوم پیش از میلاد را از دید خوانندگان این مجله میگذرانیم.
سال هاست که هیأت های اروپائی در نواحی شرقی مجاور دریای خزر مشغول کاوش اند تا شاید اسرار نخستین گام هایی را که انسان های اولیه در این سرزمین ها برداشته اند بدست آورند. در این عکس مکان تاریخی «تورنگ تپه» در کنار شهر گرگان دیده میشود. ابتدا هیأت های باستان شناسی سوئدی در این مکان حفاری شد و اکنون چند سال است که پروفسور «دهه» استاد باستان شناسی دانشگاه های پاریس و «لیون» با همکاری جوانان باستان شناس وزارت فرهنگ و هنر مشغول تحقیقات راجع به تمدن پیش از تاریخی در این ناحیه از ایران است.
کاوش های دانشمندان مزبور در این نواحی نشان داده است که از هزارة پنجم پیش از میلاد مسیح در قسمت شرقی سواحل دریای خزر تمدن پیشرفته ای وجود داشته که تا حوالی دامغان را تحت تأثیر قرار داده بوده است. هیچ اطلاعی از اینکه مردمی که این تمدن را بوجود آورده اند ساکنان بومی همان ناحیه بوده اند یا از ناحیة دیگر به آن نواحی آمده اند در دست نیست. در واقع معلوم نیست این مردم از نژاد تنها آدم و حوایی بودند که در نقطه ای از جهان در ایام بسیار کهن بوجود آمدند وسپس فرزندانشان به نواحی دیگر پخش شدند، یا ناحیه گرگان و سواحل شرقی دریای خزر آدم و حوای مخصوص بخود داشته است.
بهرحال نیتجة کاوش ها اینطور نشان میدهد که مردمی که از حدود پنج هزار سال پیش از میلاد در این نواحی مسکن اختیار کرده بودند با ساکنان نواحی جنوب شرقی ایران ومغرب هندوستان روابط بسیار نزدیک داشته اند.
همین کاوش ها نیز نشان میدهد که در حدود اواسط هزارة دوم پیش ازمیلاد آثار این مردم از بین میرود و دیگر نشانه ای از آنان در قبرها یا در ساختمانهای محقر این نواحی دیده نمیشود، و اتفاقاً آنجا که موضوع بسیار جالبتر میشود این است که این تاریخ مقارن با زمانی است که معمولا تصور میکنند اقوام «ماد» و «پارس» از طرف مشرق ایران وارد این سرزمین شده اند. بنابراین ممکن است اینطور فرض کنیم که ورود اقوام آریائی «ماد»، آنطوری که بسیاری از دانشمندان اعتقاد دارند، موجب از میان رفتن آثار این مردم بومی سرزمین گرگان و نواحی شرق سواحل دریای خزر شده است. وجود تعداد زیادی ظروف سفالین سیاه رنگ و قرمز رنگ بدون نقش در ناحیة «درّروس» نزدیک تهران که مربوط به همین زمان است ممکن است نیز این مطلب را تأیید کند.
احتمال دارد که مادها از مشرق فلات ایران وارد این سرزمین شده باشد، ولی نباید فراموش کنیم که دلایل دیگری هم وجود دارد که ممکن است بتواند راه ورود آنها به فلات ایران را در ناحیة قفقاز قرار دهد.
مطلبی که برای من بسیار جالب بنظر رسیده است این است که اشیاء مکشوف در تورنگ تپه، خصوصاً مجسمه های کوچک گلی که مردها یا زن های آن زمان را نشان میدهد، با نقش مردان و زنان و اشیاء مکشوف در جزیرة «کِرت» واقع در دریای «اژه» که متعلق به هزارة دوم پیش از میلاد است شباهت زیاد دارد، و من گاهی به این فکر می افتم که مبادا پس از ورود مادها به این سرزمین مردم بومی آن از راه کناره های خزر و دریای سیاه به جزایر واقع در دریای «اژه» وشاید هم به یونان مهاجرت کرده باشند. در حال حاضر با اطلاع کمی که ازتاریخ ایام کهن داریم هر فرضی را موقتاً میتوانیم بپذیریم.





تمدن گرگان ( تورنگ تپه )

ظروف گلینی که درناحیه گرگان بدست آمده و قدمتشان به هزاره های دوم وسوم پیش از میلاد میرسد با ظروف نواحی دیگر ایران اختلاف زیاد دارد. مثلاً در هزاره های پنجم تا اول پیش از میلاد در مغرب و جنوب فلات ایران ظروف سفالین مُنَقش بسیار معمول بود. ظروف گلین قرمز رنگ بدون نقش مخصوص سواحل دریای خزر است که در زمان حاضر نیز ادامه دارد. ساکنان سواحل دریای خزر هیچگاه ظروف گلین منقوش نساخته اند ورنگ ظروفشان همیشه قرمز یک دست بوده است که رنگ طبیعی خاکی است که در همان نواحی وجود دارد و هنگام پخته شدن در کوره به این رنگ درمیآید.
در ناحیة گرگان بیشتر ظروف گلین رنگ خاکستری دارند و در بسیاری اوقات رویشان نقوشی مرکب از خطوط موازی یا شکسته و نظایر آن با نوک چاقو یا ابزار تیز دیگری کنده شده است. بنابراین شاید بتوانیم چنین فرض کنیم که ساکنان این ناحیه مردم دیگری جز ساکنان جنوب و مغرب ایران در ایام پیش از تاریخ بوده اند که شکل و نقش و رنگ ظروفشان با نواحی ایران اختلاف دارد.
با این حال «پروفسور دهه» اعتقاد دارد که روابط بسیار نزدیکی بین مردم این ناحیه با مردم ساکنان هندوستان از طرف مشرق و نواحی غربی و جنوبی ایران قرار بوده است.
مقارن همین زمان یعنی در حدود اواسط هزارة دوم پیش از میلاد سواحل دریای خزر از گرگان تا طالش مورد سکونت اقوام آریایی قرار میگیرد که هنوز هم فرزندانشان در آنجا سکونت دارند.
هنر گرگان، بنا بر کشفیاتی که شرح آن داده شد، در نیمة اول هزارة دوم پیش از میلاد بسیار پیشرفته بوده است. در واقع در تمام سرزمین ایران و حتی آسیای غربی، مجسمه ای که با گل پخته ساخته شده باشد و از نظر هنری به پای الهة «تورنگ تپه» برسد دیده نشده است. برای این که مردمی به این پایه از هنر رسیده باشند لازم بوده است که فرهنگ پیشرفته ای داشته باشند.
این مجسمه شانه هایی فراخ، کمری باریک و قدی بلند دارد. خصوصیات صورت وی نشان میدهد که از نژاد زرد با چشمان مورب و صورت گرد نیست. شاید بتوان شخصیت نژادی وی را به این طریق تشخیص داد. بهرحال شباهت زیاد با نقوش دیواری کاخ های جزیرة «کِرتْ»
دارد که متعلق به اجداد یونانیان قدیم است که در حدود 1500 پیش از میلاد به آن جزیره کوچ کرده اند و استعداد هنری فوق العاده ای از خود بروز داده اند.
در این ایام پیش از تاریخی هنر با باستان شناسی بسیار نزدیک میشود بطوری که میزان پیشرفت هنری هر قوم میتواند تا اندازه ای ما را به پیشرفت فرهنگ و تمدن آن قوم آشنا سازد.
اگر این اظهار مورد قبول باشد، نقطة استفهام های زیادی برای ما در مورد ساکنان قدیم گرگان پیش میآید.
یکی از این سئوالات این است که مردمی که توانسته اندتا این درجه در زمینه هنر پیشرفت کرده باشند به چه طریق از هزارة سوم پیش از میلاد در این ناحیه بوجود آمدند یا از کجا به این سرزمین آمدند و عاقبت کار آنها چه بود وبه چه سبب آثارشان در نیمة دوم هزارة دوم پیش از میلاد از بین رفت در صورتی که لااقل در حدود 1500 سال در این ناحیه بصورت واحد سیاسی و فرهنگی مشخصی زندگی میکرده اند.
در این ایام پیش از تاریخی هنر با باستان شناسی بسیار نزدیک میشود بطوری که میزان پیشرفت هنری هر قوم میتواند تا اندازه ای ما را به پیشرفت فرهنگ و تمدن آن قوم آشنا سازد.
اگر این اظهار مورد قبول باشد، نقطة استفهام های زیادی برای ما در مورد ساکنان قدیم گرگان پیش میآید. یکی از این سئوالات این است که مردمی که توانسته اندتا این درجه در زمینه هنر پیشرفت کرده باشند به چه طریق از هزارة سوم پیش از میلاد در این ناحیه بوجود آمدند یا از کجا به این سرزمین آمدند و عاقبت کار آنها چه بود وبه چه سبب آثارشان در نیمة دوم هزارة دوم پیش از میلاد از بین رفت در صورتی که لااقل در حدود 1500 سال در این ناحیه بصورت واحد سیاسی و فرهنگی مشخصی زندگی میکرده اند.
این تصویر نقش مجسمة کوچک گلین دیگری را نشان میدهد که در «تورنگ تپه» نزدیک گرگان کشف گردیده است . متأسفانه چندان زیاد سالم نمانده است که بتوان از آن عکسی نشان داد ولی همانطور که در روی این نقش دیده میشود گردن بندهای زیبایی تمام گردن و قسمتی از سینة وی را میپوشانده است. بهمین طریق دست بندهایی قسمت مهمی از بازوی او را زینت میداده است و نیز تاجی برسرداشته است. این خصوصیات نشانه ای از پیشرفت هنری و سلیقه و ذوق لطیف مردم آن زمان است و این مجسمة کوچک میتواند از نظر هنری با کارهای معروف مجسمه سازان عصر حاضر رقابت نماید. کاشفان این مجسمة کوچک آنرا به اواسط عصر حاضر رقابت نماید . کاشفان این مجسمة کوچک آنرا به اواسط هزارة سوم پیش از میلاد نسبت داده‌اند.

تورنگ تپه یا ترنگ تپه ( تپه قرقاول ) روستائی است که طبق سرشماری سال 1335 ، 410 نفر جمعیت دارد در حدود بیست کیلومتری شمال شرقی گرگان ( استر آباد سابق ) در سال 1310 کاوشهایی بوسیله دانشگاه کا نزاس سیتی در این ناحیه بعمل آمد آثار زیادی از عصر سنگ تراشیده و مفرغ و نیز آثاری از دوره ساسانیان کشف شده است . " و نتیجه کاوشها را در مجله ای موسوم به " (1) بولتن موسسه آمریکایی برای صنایع و آثار عتیقه ایران " به طبع رسانید . در اینجا آثاری زیاد از ظروف سفالین و اشکال مرد و زن و بعضی ادوات خانه و اسلحه و زینت ها و الواح گلی مخصوص داد و ستد به دست آمده است که جالب توجه می باشد . اشیاء بدست آمده با اشیایی که در دامغان و تالش و کردستان و روسیه به دست آمده ارتباط دارد ، آثاری از بقایای قلعه یا معبد کشف شده و تصور می رود که در حوالی تپه شهری بزرگ بود ، اشیایی از زمان ساسانیان در موزه ایران باستان است کلیه ی حفریات در ترنگ تپه از این حیث نیز مهم است که در سال 1841 / م . گنجی در اینجا پیدا شده اشیایی بدست آمده که توجه علمای آثار عتیقه را به خود جلب کرده ، بنا براین آثار تصور می کردند که بین تمدن سومری و عیلامی با تمدن مردمی که در ازمنه ی قبل از تاریخ در اینجاها سکنی داشتند ارتباط نزدیکی بوده و حتی بعضی حدس می زدند که عیلامیها و سومریها از این نواحی به خوزستان و کلده رفته اند اگرچه این عقیده هنوز به ثبوت نرسیده و حتی ظن قوی می رود که کاوشهای بعدی در حوالی استرآباد قریباً این مسئله را روشن کنند ، دکتر فردریک ولسین . Frederic R.Wulsin که از طرف موسسۀ ویلیام راکهیل نلسون کانزاس سیتی در تورنگ تپه به عملیات باستان شناسی اشتغال داشت هشت جمجمه در آن نقطه پیدا کرد ، این جمجمه ها بدست موزه دانشگاه فیلادلفیا افتاد و از طرف مدیر موزه دکتر هوراس جین به موزه پیبادی دانشگاه هاروارد تقدیم گردید . هنری فیلد می گوید:
" با اجازه پروفسور هوتن اینجانب اندازه گیریها و ملاحظات آقای نیومن را در اینجا نقل می کنم شماره ها مربوط به کاتالوگ موزه پیبادی است ولی اسناد تدفین در موزه دانشگاه فیلادلفیا است. " (2)
دکتر ولسین در نامه مورخ 7 ژوئیه 1938 چنین می نویسد :
" این جمجمه ها از یک محل مسکونی که بعصر مس یا عصر برنز نسبت داده می شود بدست آمده است ، در این محل سه سطح تدفین وجود داشت ، اولی تقریباً در سطح زمین قرار داشت ، و نشانه آن بود که تپه کوچکی از زمان دفن کردن مردگان بتدریج پایین رفته ، دو سطح تدفین دیگر چندین متر زیر زمین بوده این هشت جمجمه از سطح بالا بدست آمد از نظر طبقه ممکن است به هر زمانی تعلق داشته باشد . جایگاهی که در آن قرار داشتند قدیمی بود ولی تدفین جدید هم در همان جایگاه بعمل آمد .بنظر من اینها متعلق به چندین قرن پیش است زیرا استخوانها آنقدر نزدیک به ریشه گیاهها است که نمی تواند متعلق به عصر حاضر باشد . سطح زمین لا اقل پنجاه سانتیمتر و شاید 75 سانتیمتر پایین رفته است . از طرف دیگر یقین دارم که این جمجمه ها متعلق به عصر مس و برنز نیست زیرا تدفین های آن دوره فشرده تر و همراه جسد هدایایی مشاهده می شود ولی نادر است و از حیث نوع با قبور سطح زیر زمین فرق دارد ، اغلب بجای ظروف سفالی پارچه و لباس است چنین به نظر می رسد که این تدفین ها در زمانی بین 1000 سال قبل از میلاد و 1200 میلادی صورت گرفته باشد : بنظر من متعلق به زمانهای مختلف دراین فاصله می باشد ، بعضی از آنها از جمله شماره 649 که متعلق به مرد جنگجویی بود حاوی اسلحه آهنین است و در یک قبر دیگر تابوت میخ آهنی دارد ."(3)
ف . ر ولسین و خانمش در مورد حفاری های تپه می گوید :
" در آنجا سفالهایی برنگ سیاه و خاکستری و سیاه بدست آمد و روی آن خطوطی نقش شده که با برق خود سفال متباین می باشد . سفالها را باشکال مختلف از قبیل کوزه ، تنگ گردن باریک و غیره ساخته اند . قابل توجه تر از همه ظروف بشقابی شکل است که در روی پایه ی بلندی قرار دارد .
دراین محل مجسمه های گلی نیز بدست آمده و آن ربه النوع برهنه ایست که طبیعت را نشان می دهد و در روی آن خطوطی رسم شده که شاید علامت لباس آن باشد .
این مجسمه ها با زینت آلات از قبیل گوشواره ، گردن بند و شاید دست بند زینت می شده است . این ربه النوع به اشکال و انواع مختلف نشان داده شده است و بطور کلی می توان آنرا در ایران با اناهیت ربه النوع حاصلخیزی و فراوانی یکی دانست . " 4
آناهیتا (ناهید) : " نام یکی از ایزدان زرتشتی که یشت پنجم ، یعنی آبان یشت به نام اوست . آناهیتا یا ناهید ایزد آب است . و در اوستا به صورت دوشیزه ای بسیار زیبا ، بلند بالا ، و خوش پیکر توصیف شده است . "5
به معنای معصوم و بی عیب و پاک نیر آمده است ، فخرالدین اسعد گرگانی در مورد ناهید می گوید :
بماه روشن و تابنده خورشید
بفرخ مشتری و پاک ناهید
ایرانیان قدیم آب را محترم داشته و برای فرشته ی آن در کنار رودها یا نواحی پرآب معابدی می ساختند . و دقت داشتند که پرستشگاه های فرشته آب در نزدیک آب باشد .
اسم کامل فرشته آب در اوستا اردویسور اناهیتا آمده است که مجموعاً بمعنی رود قوی و پاک با آب توانای بی آلایش می باشد . ناهید خود رودیست در بزرگی به اندازه ی همه آبهایی که در روی زمین جاریست .
در اوستا از یک فرشته دیگر که نگهبان آب است و پاسبانی سرچشمه ها و رودها و دریاها با اوست بنام اپام نپات یاد شده است .
" در طبقه عمیق تری که برای امتحان حفر شد قطعه سفالی کرم رنگ بدست آمده که با رنگ سیاه روی آن نقاشی شده بود .این ثابت می کند که اگر تمام تپه را حفاری کنند سفال رنگ شده زمانهای قبل نیز ممکن است بدست آید ."6

لازم به توضیح است در نقاط مختلف ایران آثاری در اکتشافات باستان شناسی راجع به آناهیتا ( ناهید ) کشف شده است از جمله :
در میان اشیاء و ابزار فراوان مفرغی و آهنی که در لرستان کشف شده ، سنجاقی وجود دارد که دارای صفحه ی بزرگی است و سر زنی که تمام رخ نشان داده شده و در مرکز آن دیده می شود . گیر شمن احتمال می دهد که این زن امکان دارد ، ربه النوع مادر اقوام آسیایی باشد که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است . در میان اشیاء کشف شده در لرستان گاهی این زن را در حالی که نشسته است و پستانهای خود را در دست گرفته و در حال زایمان است مشاهده می کنیم ." هزاران پیکره از این خدای مؤنث در نقاط مختلف شرق نزدیک به ویژه در شوش پیدا شده است . این همان ربه النوع فراوانی است که عیلامیان آنرا کیریشا kirisha می نامیدند و قرنها مورد پرستش بوده است . آیین او به نام نانایه Nanaia تا زمان پارتها دوام داشت . از این ربه النوع پیکره های زیادی از سفال در گورستانهای پارتی بدست آمده است . حال این سؤال مطرح می شود که آیا این مادر فراوانی و مظهر تولید همان نیست که به طریقه ی سینکرتیکسم synkretisme (7) به صورت آناهیتا (ناهید) درآمده ؟ این فرضیه را تصاویر کناره های برخی از بشقابهای ویژه تشریفات دینی که با شکل ماهی و درخت انار – دو سمبل این خدای آب و فراوانی – تزیین گردیده است ، تایید می کند . هم چنین تصویری که در روی یک ظرف مفرغی در موزه لوور louver دیده می شود و امکان دارد نمونه ی اصلی تصویر اهورامزدا باشد ، مؤید دیگر این نظریه است .
به نظر می رسد در لرستان پیکرهای این ربه النوع به منظور فراوانی نعمت ساخته شده باشند .این پیکره ها تمام رخ ساخته شده،به نحوی که مستقیماً همه ی مؤمنین را به مقام الوهیت و قدرت الهی جلب می کند"8 .
خدای مادر در عصر هخامنشیان نیز پرستش می شده است . چنانکه اردشیر دوم مردم را به پرستش ناهید (خدای مادر ) تشویق می کند و به این منظور معابدی مخصوص ربه النوع ناهید در مراکز بزرگ شاهنشاهی خویش برپا می کند ." تشویقی که این پادشاه هخامنشی از پرستش ناهید می کند باعث می شود که این آیین ها قرنها بعد از سلسله هخامنشی نیز پایدار بماند .
" در زمان پارتیان همه ی معابد ایران متعلق به همین ربه النوع بوده است . تیرداد اول در شهر ارشک Arashkدر معبدی که به ناهید تعلق داشته تاجگذاری کرد . در .هگمتانه – مقر تابستانی شاهان پارت – معبدی از ناهید برپا بوده که آنتیوخوس چهارم Antiochusiv آنرا غارت کرد . معبد کنگاور ، به آرتمیس Artemis یعنی ناهید اختصاص داشته . دو معبدی که مهرداد اول در الیمائیElymais غارت کرد به آتنه Atheme متعلق بوده است در معبد شوش ربه النوع نانایه که نامی سامی ناهید است پرستش می شد آنته و آرتمیس نیز نامهای یونانی این خدای مونث می باشد . " (9)
" پرستش ناهید در ایران تا زمان ساسانیان ادامه می یابد چنانکه " در استخر اجداد خاندان ساسانی نگهبان معبد ناهید بودند . در این معبد آتاتور اناهیت Atathur Anahit ( آتش ناهید ) همیشه برافروخته بوده . بنا به عقیده ی عده ای از دانشمندان آتش پرستی مخصوصاً وابسته به این ربه النوع بوده است .
اردشیر اول سرهای دشمنان خود را که می برید ، بر دیوارهای این معبد آویزان می کرد و اردشیر خوره پوست اردوان پنجم را که مغلوب کرده و کشته بود ، در اینجا به نمایش گذاشت . " 10
بالاخره اردشیر دوم وقتی زنش اتوسا مریض می شود ، برای اعاده ی سلامت او " در مقابل این ربه النوع به زانو در می آید و دعا می کند . . . و ولات و دوستان شاه برای این زن ( ناهید ) به قدری هدایا می فرستند که فضای بین قصر و معبد که وسعتش به 16 استاد (2900 ذرع ) می رسید ، پراز زر و سیم و اسبهای اهدایی می شود . " 11
" بیشتر بناهای تاریخی ایران که اکنون به نام و نسب " دختر " معروف هستند ، نشانه ای از پرستش " ناهید " خدای مؤنث دراین سرزمین می باشد . از جمله ی آنها قلعه و پل دختر میانه را می توان نام برد . دیگری قلعه دختر فارس است که در گذشته های دور ، آباد و آتشکده فیروز آباد بوده است . . . از وضع بنایی آن معلوم می شود که آن را اردشیر بابکان بنا نهاده است . " 12
دیگر از بناهای منتسب به " دختر " قیزقالاسی ( قلعۀ دختر ) باکو را می توان نام برد که احتمالاً به علت وجود یکی از آتشکده های تابناک جاودانی ایران در آن شهر بدین نام معروف شده باشد . و یا قلعه دختر خراسان که از سبک نوشته هایش می توان حدس زد متعلق به عهد ساسانیان باشد و . . .
بوسیله استاد خاورشناس سوئدی " دکتر آران " هم در حوالی گرگان حفریاتی در شاه تپه (13) در 16ک و شمال باختری و با دریای خزر چهل کیلومتر فاصله دارد و یارم تپه در 9 ک گنبد و جنوب آن که توسط هیات باستان شناسان ایرانی و انگلیسی حفاری شده نمونه های منکشفه در موزه ایران باستان موجود است ، سایکس در سفرنامه خود می گوید :
" در امتداد وادی گرگان تپه های متعددی است که موجب حیرت مسافرین گردیده است ، بعضی آنها را ایستگاه دیده بانی تصور کرده اند ولی گویا بقایای بلاد وقراء آباد و معمور سابق است که به مرور ایام رو به خرابی نهاده ، فعلاً دراین باره زیاده براین نمی شود اظهار نظر کرد و بحث بیشتر موکول به حفریاتی است که از روی اصول علمی دراین ناحیه انجام بگیرد . " 14
یاریم تپه در کنار قره سوگنبد قابوس
" این تپه نسبتاً کوچک و بلندی آن از سطح دشت به بیست متر می رسد و بیست و هفت متر از سطح رودخانه ارتفاع دارد . قطر دایرۀ آن 169 متر می باشد . یاریم تپه بر سر راههای مهاجرت و حملات ساکنان آسیای مرکزی بوده است . " یاریم تپه " بر ساحل پیچاپیچ قره سو است .
یاریم تپه به فارسی " نیم تپه " معنی می دهد گویی قره سو نیمی از تپه را برش داده است . حفاری در این تپه در سالهای 1960 ( 1340 ش . ) و 1962 (1342 ش . ) انجام گرفت . دیوارهای بناهای "یاریم تپه " گاهی از چینه و گاهی از خشت بود . در طبقات اولیه ی تپه این خشت ها به شکل قرص های نان ناهموار و ناصاف بوده ولی بعدها تبدیل به خشت های مکعب مستطیل شده بود . مشخص ترین ظروف سفال دوران آهن این تپه ، ظروفی است که پشت آنها برجستگی های ستاره ای شکل دارد که ظاهراً آنها را روی آتش می گذاشتند . ظروف سفالین این دوره نازک و پرداخته شده و خاکستری رنگ و خاک آن خوب است . پرداخت سطح این سفالها پیش از پختن با استخوان یا سنگی صاف بوده است . نقشهای آن محدود به خطوط مستقیم است " 15 .
حفریات شاه تپه
" در کاوش های شاه تپه در شمال غرب گرگان ، سه دوره ی بزرگ مشخص گردید . طبقه ی اول که بالاتر از همه قرار داشت ، شامل اشیاء دوران اسلامی بود . طبقۀ دوم و سوم متعلق به دوران پیش از تاریخ بود و اشیاء ماقبل تاریخی ، بیشتر در قبرها پیدا شد


طبقه بندی: آشنایی با تاریخ ایران،
برچسب ها: تورنگ تپه قدیمی‌ترین تپه ایران، در ضمن مطالب جالبی که در گزارش هیأت کاوش کنندة سوئدی در ناحیة گرگان دیده میشود از همه جالب تر این است که هیأت مزبور اظهار داشته است در نتیجة تحقیقات دقیق در ناحیة گرگان و مراتع ترکمن دشت های ترکمنستان لااقل 310 مکان تاریخی وجود دارد. از سال 1310 به بعد چند هیأت باستان شناسی خارجی در این ناحیه بکاوش پرداختند. از آن جمله است هیأت حفاری دانشگاه پنسیلوانیا که در سال 1931 در تورنگ تپه زیر سرپرستی آقای «ف . وولسین» مشغول کاوش شد. در سال هی 1931 و 1931 یک هیأت حفاری سوئدی بااین مجسمة کوچک گلین که احتمالاً الهة مادر را نشان میدهد بوسیلة هیأت باستان شناسی سوئدی در سال 1933 در «تورنگ تپه» نزدیک گرگان کشف گردیده است. مجسمه های کوچک الهة مادر در ایام پیش ازتاریخ تمام دنیا، مانند آسیای غربی و نواحی مختلف اروپا، به تعداد زیاد پیدا شده است. این الهه ربه النوع آبادانی و فراوانی و بسیاری از رحمت های دیگر آسمانی بوده است و حضور مجسمه اش در خانه ها یا معابد یا قبرها به انسان ها قوت قلب و امیدهای فراوان میداده است. تمدن گرگان ( تورنگ تپه ) این مجسمه گوشواره هایی بر گوش داشته و این که دستهایش را به سینه اش گذاشته نشانة این است با پخش شیر از پستان‌هایش رحمت الهی را بر خاکیان ارزانی داشته است. وی ماند تمام رب النوع ها و ربه النوع های قدیم برهنه نشان داده شده است، زیرا آنها نمیتوانستند تصور کنند که خدایانشان مانند انسان ها لباس برتن دارند. من نتوانستم شکافی را که سرتاسرشکم و سینة وی قرار دارد توجیه کنم ولی اضافه میکنم که در پازیریک، واقع در سیبریه، انسان هایی را از زیر خاک بیرون آورده اند که به سبب سرمای فوق العاده بصورت اولیه باقی مانده اند. این انسان ها را که از قرن سوم پیش از میلاد مومیائی کرده بودند و برای این کار شکم آنها را پاره کرده و مجدداً دوخته بودند. این مقایسه فقط ظاهری است وممکن است هیچ ارتباطی با مجسمة الهة مادر نداشته باشد. بهرحال راجع به خط روی شکم این مجسمه کاوش کنندگان اظهاری نکرده اند. عرض مجسمه 95 میلیمتر،